دیوانه ام .....فرزانه ام

درچشم برخی مردمان
فرزانه ای.....دیوانه ام
در چشم آن برخی دگر
در عشق ومستی شهرهُ، دُردی کِش میخانه ام
مست ُ غزل خوان ..... می خوشم
آیینه وش ..... جام ِ شرابی بیغشم
سرگشتهُ ......هم سرکشم
مدهوش ِ....... یاری دلکشم
هردم به یاد روی او تا آسمان پرمی کشم
نقش و خیالی بَهر او هر صبح وهر شب می کشم
جام شراب عشق را لاجرعه من سر می کشم
با این همه ......بی گفت وگو
آیا شود ای عاقلان گوید کسی
من عاقبت
دیوانه ام .....فرزانه ام



